تغيير آدرس وبلاگ
به آدرس ذیل مراجعه شود
http://gordanehtakhrib.blogfa.com/
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
|
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿1﴾ |
|
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿2﴾ |
|
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿3﴾ |
|
ما تو را [چشمه] كوثر داديم
|
|
پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
|
|
دشمنتخود بىتبار خواهد بود
|
سيل اشكم راه بينائي گرفت
بند بندم عطر زهرائي گرفت
عشق را از فاطمه آموختم
چشم بر دست كبودش دوختم
ولادت با سعادت مادرهمه شيعيان و مومنان،حضرت صديقه طاهره،
حوراءالانسيه...خانم فاطمه زهرا(س)وروز زن رابه همه محبين آن
بانوی بزرگوار مخصوصا مادران و زنان فاطمی تبريک و
تهنيت عرض می کنم.

خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاري سازم.
خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم. خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاري سازم. هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم؛ اشک در ديدگانم جمع شده وبغض شرم وپشيماني ازگناهانم ديگرمجالی برای سخن گفتن نماند. خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد مي زنم: خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم... خدايا،شرمنده ام اززيادي گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام. خدايا از قدر نشناسي خودم ، ازاين که هرروزباعث ناراحتي تومي شوم وناراحت ترازاینکه نتونستم عاشقت بشم و همراه یاران سوی توآیم وحالا باید غبطه انروزها رو بخورم .... 

بازهم حسرت پروازنکردن وجاماندن ازیاران
بازهم یاد یاران ... بازهم یاد یاران سفرکرده..... بازهم یاد ایام ....
بازهم خاطره ها زنده شدند......بازهم حسرت پروازنکردن وجاماندن ازیاران
تاریخ عملیات:دهم تیرماه سال 1365
منطقه عملیات: مهران
نام عملیات:کربلای یک
رمزعملیات: یا ابوالفضل العباس
هدف عملیات:آزادسازی شهرمهران
دوباره شهربه آغوش دریادلان آمد
دوباره رنگ خون یاران شهری دیگررا آزاد کرد وباز هم فتحی دیگر
اره بیست سال پیش رزمندگان حماسه ای دیگر آفریدند
همانانی که هنوزخستگی فتح فاوبرتنشان مانده بود
اما ازعشق رسیدن به معشوق هیچ خستگی را حس نمیکردند
هیچگاه گلایه نداشتند حتی احساس شادابی هم داشتند
یادشون گرامی باد وراهشون پررهرو
وما ماندیم وزجرديدنه ........ بگذریم
عشق یعنی انقلاب لاله ها
درسکوت سرفراز ناله ها
عشق یعنی رجعت پروانه ها
تا شود تشیع به روی شانه ها
عشق یعنی جنگ دربدروحنین
ردپای اشک برروی دوعین
عشق یعنی یک پلاک واستخوان
لاله های سوخته در بوستان
عشق یعنی رملها وماسه ها
عشق یعنی آتش قناسه ها
عشق یعنی استخوانهای خدا
عشق یعنی نخلهای سرجدا
عشق یعنی چفیه های سوخته
چهره ای ازعاشقی افروخته
عجب رسميه رسم زمونه.....علی بی زهرا غريب ميمونه

ای کاش به باب خانه مسمار نبود
ای کاش مغیره با عمر یار نبود
ای کاش نبود میخ بر تخته ی در
یا فاطمه بین در و دیوار نبود
چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه
آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
.. و لها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جلّ جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله
عمّ نواله
و فاطمه- سلام الله علیها-را جلال و جبروت و عظمتی است كه در ورای او، هیچ جلالی
نیست، مگر جلال خداوند- جل جلاله - و هم او را بخشش و عطا و كرمی است كه در ورای
او هیچ نوال و كرامتی نیست، مگر نوال خداوند-عم نواله.
آسمان، این شب ها كه می رسد، عجیب بی قراری می كند و زمین، داغ دلش تازه می شود و
زخم شرمش، سر باز می كند. ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های
گریه كنند. و تنها خداست كه می تواند، تسلای دل علی باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه
یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود. آن مدینه چه مدینه ای بود كه
چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست. آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را
در خویش فرو برد و دم بر نیاورد. آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی
جدا كند؟
چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض
زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟

عشق یعنی فکه ودهلاویه مطلع شعر جنون را قافیه
عشق یعنی حسرت بازی دراز سجده برخاکش به هنگام نماز
عشق یعنی فکه ودهلاویه مطلع شعر جنون را قافیه
پیام امام راحل (ره) به مناسبتشهادت دکترمصطفی چمران:
«او در حیات با نور معرفت و پیوستگى به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان
خود را نثار کرد . او با سرافرازى زیست و با سرافرازى شهید شد و به حق رسید»
فرازى از دست نوشتههاى شهید چمران،، در خصوص شهادت:
«اى خداى بزرگ، تو را شکر مىکنم که راه شهادت را بر من گشودى، دریچه اى پر افتخار از
این دنیاى خاکى به سوى آسمانها باز کردى و لذت بخشترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتى
و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غمها و شکنجهها را میسر کردى .»

«خوشا بحالت که نيستی وببيني.......»
نامحرمان انقلاب چه کسانی هستند؟....
نگذاريد اين انقلاب بدست نااهلان ونامحرمان بيافتد. (امام خمينی)
آيا نامحرمی در انقلاب وجود دارد؟
آيا نا اهلی درسيستم حکومتی هست؟
نميدانم چه بگويم چون هرچه گشتم نه نااهلی ديدم نه نامحرمی
همه به اتفاق اهل و محرم بودند اما چه اهلی وچه محری
پس نااهلان کجايند؟آن نامحرمان کجايند؟
همانانی که هشت سال با خون خود باجون خود دفاع کردند همان نامحرمانی
که هشت سال درمقابل دشمن ايستادند وچه رفيقانی که ازدست ندادند
همان نا اهلانی که با يک فرمان خون خود را نثار کردند.
اری اری ديگر نامحرمی ونا اهلی نمانده چون همه راالحمدالله خانه نشين کردند
وهمه را درپيچ وخمهای زندگی بفراموشی سپردند وحالا در سيستم انقلاب
ديگر از آن نامحرمان ديگر نيست و همه محرمند ولی چه محرمی!؟..
خوشا آن نامحرمان ونااهلانی که پروازکردند بسوی معشوق ومحرم
خود وبا امام خود عهد پيمان بستند.
بيست و نهم خرداد سالگرد شهادت اسوه مبارزه با تحجر ومرتجعين
دکتر علی شريعتی گراميباد

مرغ دلم پر ميزنه
صادقانه به لحظها دلبستم تا روزي طعم شيرين با ياران سفرکرده؛بودن راحس کنم به عقربه ها
التماس ميکنم تا تندتر بر روي صفحه ساعت بچرخند بلکه روز موعود زودتر فرا رسد ومن
سرشار از عطر نگاه شما ياران عاشق شوم تا منه از قافله جامانده به قافله برسم.
مرغ دل پرمی زند تازين قفس بيرون رود
جان به جان آمدتوانش تادمی مجنون شود
کس نداند حال اين پروانه ی دل سوخته
دربر شمع وجود دوست آخر چون شود
رهروان بار وبر شدند ازاين ديار
بازمانده درخم اين کوچه دل پر خون شود
راز بگشا پرده بردار از رخ زيبای خويش
کزغم ديدار رويت ديده چون جيحون شود
ساقی از لب تشنگان بازمانده يادکن
ساغرت گردد مستيت افزون شود
گرببارد ابر رحمت باده روزی جای آب
دشت ها سرمست گردد چهره ها گلگون شود
(شعرازامام خمينی ره)
.jpg)
ايام فاطميه برهمگان تسليت باد
<السلام عليک ياالصديقه الشهيده يافاطمه الزهرا>
سلام برتوکه تار چادرت حبل المتين اهل دل است.
هرجا که عزا برمن مظلومه گرفتند
ساکت ننشينيدحسين وحسن آنجاست
اينقدر پی قبر من زار نگرديد
هرجادلتان می شکند قبر من آنجاست

درفراغ هجر پير و مراد
و غم داشته باشيم و در فراق تو، كه معجون "عرفان و جهاد" و آميخته اي از" اشك و سلاح " بودي ، همچنان غمي سنگين و جاني غمگين داشته باشيم! ![]()
اماما!... اي كلامت موزون، اي پيامت ميزان،
بعد از تو، خاطره محزون است.
بعد از تو، خاطرمان خون است.
بعد از تو، واژه تهيدست است.
اشکهای ناشناخته
اشک، غربت غريبي دارد. زماني جاري مي شود بي آنکه بخواهم. تسلاي دلم مي شود بي آنکه
صدايش بزنم.
آنگاه که بغض به سختي راه گلويم را مي بندد و احساس مي کنم که ديگر نمي توانم نفس
بکشم، درست همان هنگامي که از خودم و از همه بديهايم بيزار مي شوم و ميخواهم با تمام
وجود فرياد بکشم، اشک قدوم مهربان و مبارکش را بر چهره ام می نهد تا شعله سرکش
تمنايم را خاموش کند.
وقتي چشمهايم خيس اند و آيينه دلم هزار ترک برداشته است، آرزو مي کنم که اي کاش تنها
با اشکهايم مي توانستم بلور شکسته دلم را ترميم کنم، اما افسوس که مي دانم نمي توانم.
اشک، با همه صداقت و صفايي که دارد و با اينکه دلش به اندازه آسمان بي کران خدايي آبي و
پاک است، تنها آبي است بر آتش دلم و همين داغ مرا تازه مي کند.
و من با اينکه اشک را نمي شناسم، گريه را نمي فهمم و سکوت را درک نمي کنم، اين را خوب
مي دانم که هرگاه دلم براي خدايي بودن تنگ شود، مي توانم خود را به آغوش گريه بيندازم
و هرچقدر که بخوام با اشکهايم درددل کنم.

چقدر امشب دل تنگ و دلگیرم از دنیا و از دوری
ياران سفرکرده
سالروزآزادی خرمشهرگراميباد
سوم خرداد روز آزادی خرمشهر گرامی باد
روز حماسه یاران"روز ازخود گذشتگیها"روزایثاروفداکاریها"روز شادی هزاران عاشق دلباخته"
روزی که قدم به قدم خون شهدا جاری شد تا شادی در دل ملت جاری گردد .
روزی که حماسه مقاومت را ثمر بخشید .
روزی که دشمن از این همه فداکاری مات ومبهوت ماند .
روزی که دست یاری خدا از آستین بسیجیان دریا دل بیرون آمد که پیرومرادمان دریک کلام ساده
اما پراز معنا گفت:
خرمشهر را خدا آزاد کرد .
روزی که صفا وصمیمیت در دل همه جاری بود همه یکرنگ بودند و یک هدف را دنبال میکردند .
روزی که جای خیلیها خالی بود " محمد جهان ارا " فکوری" کلاهدوز" نامجو ودیگر شهدا .
ممدی نبودی ببینی شهر آزاد گشته خون یارانت پر ثمر گشته .
باز هم میگویم کاش آنروزها تکرار میشد وآن همه صفا وصمیمیت ها بر می گشت .
بازم رومون میشه بگیم( ممدی نبودی ببینی) یا این زمان باید بگوییم :
(ممدی نیستی که ببینی شهرفاسد گشته به یاران تو چه ها گذ شته)

درانتظار....................
دلم هوای دوستانه شهيد را کرده
دوستان شهيدم درانتظار من هستند
ومن در انتظار حضرت ملک الموت
جناب عزرائيل منتظره فرمان خداست
پس خدايا فرمانت را به آن حضرت صادر کن
که ديگر طاقت ماندن در اين قفس را ندارم
وبالهايم را توان پرواز کردن عنايت فرما

بازهم ياری سفرکرد
بِسمِ الرّب الشهداوالصديقين
دوباره فصل جدایی یاران فرا رسید ودوباره عاشقی سبکبال سفر کرد
دوباره یاری دیگر رفت و دلم را هوایی کرد دوباره دوستی رفت و
این خسته دل را جا گذاشت دوباره یاری ازیاران روح خداپروازکنان وعاشقانه بسوی
پیرومراد خود رفت باخبرشدم یکی دیگرازیاران که سالهاازدرد شیمیایی رنج میبرد
به آرزوی خودرسيد وشفا پیدا کرد
وبه دیدارمعشوق خود شتافت بازغمی دیگربدل نشست
اری غم جدایی ازیار،غم جاماندن ازقافله غم بودن ورنج کشیدن
وغم دوری از عزیزه سفرکرده محمدرضا عرفان زاده
هر کس شده است گرگی خون آلوده و خون آشام
از اين همه بی دادی نالان و پريشانم
هر لحظه شود دلدار آن کس که ندارد دل
از اين همه صدرنگی نالان و پريشانم
خورشيد نهان گشته در پشت غم و اندوه
انسان همه روبه دل نالان و پريشانم
در ظلمت و تنهايی هرگز نبود نوری
از دوری تو ای دوست نالان و پريشانم
قصه از کجا شروع شد...
از يک كلام ساده، يك نگاه معصومانه، ازيک اواي عارفانه، يک لبخند پاک و ياسکوتي مرموز.
در آغاز سالهاي بيقراري ام را مرور مي کنم. ذهنم از سودايي سنگين با روياهايي گمشده پراست.
خسته از صبوري، سري به ته مانده هاي خيالم ميزنم...
درذهن من، تصوير هزار پرنده ي عاشق که سالهاست به سرزمين روياي من کوچ کرده اند نقش
بسته است.
صفحه ها را با اشتياق مرور مي کنم ...با پايي خسته...دستي خالي.
![]()
صفحه ها سرشار از طراوت زندگي اند.
با ترنم ان روزهاي سبز، گذشتيم از تلاطم خاطرات سبز.
باز دوباره در اينه ي خيال، سوسوي تجسم قاب چشمهاي شعله ورت نقش مي زند.
هوس ميکنم شبي ديگربه ميهماني چشمهايت بيايم ای پیرومرادم ای صاحب قلبهای هزاران
عاشق سفرکرده " ای تسخیرکننده هزاران قلب عاشق" ای از سلاله زهراوعلی ای فرزند
حسین که تو خود حسین زمان بودی"در ساغر نگاه عطشناکت يک جرعه از ان نگاه خمارت
بنوشم و برگي اگر چه زرد، از جنگل ان روزها ي سبز برايت تحفه بياورم.
امروز سفره ي دلم تهي ست و از بوي عطر یاس ودشتهاي مهرباني جماران، خبري نيست.
اجاق دلم از شعله ي هيزمهاي ان روزها، خاموش شده ومن امشب در کنار خاطراتم مانده ام ....
تنها، با تجسم ان روزهاي سبز... ومشتی عکس درالبوم از آن دوران یکرنگیها .....
بیا ودست منم بگیرو درمحفلتان جایگاهی عطا کن............منتظرت هستم ای پدر مهربانم.
رازونیاز تنهاییم
خداوندا چه می دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
که من جزکارگنه کاری نکردم
که حتی زین گنه توبه نکردم
اي کاش از تار نفس پرندگان عاشق در کالبد من دميده مي شدتا به رهايي و عروج برسم اي
کاش مي توانستم تمام ذرات خاک را لمس کنم و به تمام موجودات بفهمانم که زندگي با ياد او
و یاران شهیدم چه زيباست.
شب ها وقتي ماه مي تابد من وضو مي گيرم و بهترين واژه هام را برمي دارم ومي روم بر
مرتفع ترين ساختمان شهر.
شب ها وقتي ماه مي تابد من توي دفتر مشق ام تمرين عشق مي كنم و، نگاه كنيد!که
پيراهنشان بوي ياس مي دهد و دست هاي من كه آستين هاي او را بوييده اند.
شب ها وقتي ماه مي تابد من روح ام را برمي دارم و سفر ميکنم به آن دورها.
مثل كرگدني تنها از معبر اندوه تا متن كودكي میروم تاببینم که میبینم دوباره یاران را آن یاران
سفرکرده آن یاران سبک بال را میروم تا کهکشانها تا ببینم آن عزیزه زهرا را میروم تا ببینم آن
پیرو مرادم راآن روح خداراآن همرزمانم را میروم تا شايد ببینمشان و التماسشان کنم به پایشان
بیوفتم وخاک کف پایشان شوم که شاید نیم نگاهی به من آلوده وسیاه دل و دلسوخته بکنند
ودلشان به رحم آید ومرا نزد خود ببرند تا از این دنیای پراز ریا و تزویر خلاصی یابم.
ياد ياران مهاجرهميشه زنده باد
برگی از خاطرات سادگيها و يکرنگيها
جبهه كه بوديم دلهايمان خيلى به هم نزديك بود و از فاصله ها، فاصله مى گرفتيم. هيچ نگاهى
بوى ريا نمى داد و پاكى و مهربانى بر همه چيز ارجحيت داشت. هيچ گامى بى وضو نبود و اگر
يك لحظه غفلت مى كردى صد صلوات جريمه مى شدى. بايد به دنبال شهادت شب و روز مى
دويدى، شايد به گرد آن مى رسيدى و اگر هم خيلى همت به خرج مى دادى دست يا پايى از تو
مورد قبول واقع مى شد. بهترين سرگرمى يا زيارت عاشورا بود يا خواندن نماز.
اگر براى انجام كار نيكى، لحظه اى دير مى جنبيدى، مى ديدى آخرين نفر هم نيستى. دل ها همه
دوست داشتند با كسانى بنشينند كه قبل ازعمليات، نور بالا مى زدند. بايد به دست و پايشان مى
افتادى شايد سرپل صراط دست تو را بگيرند. هيچ زبانى دوست نداشت از ديگران بد بگويد.
هيچ چشمى آلوده به گناه نمى شد. آنجا همه چيزش پاك بود، مثل آيينه، مثل برف. اگر از كسى
التماس دعا داشتى، فقط براى رسيدن به شهادت بود. بگو و مگوى آنجا يا براى داوطلب شدن
ميدان مين بود يا سبقت گرفتن براى اعمال صالح. هميشه قبل از عمليات بحث بر سر رفتن و
نرفتن بالا مى گرفت. پيرى مى گفت: من عمر خودم را كرده ام، بگذاريد من بروم، جوانى مى
گفت: خير من زن و بچه ندارم و مسؤوليتى بر دوشم نيست پس من مستحق ترم.
وقتى كه بوى عمليات به مشام مى رسيد همه سر از پا نمى شناختند. ياد دوستان شهيد، سراپاى
وجودشان را مى سوخت، هيچگاه آنان را فراموش نمى كردند. لبخندهايشان آنقدر پاك بود كه گل
ها غبطه مى خوردند به آن همه پاكى! در سخت ترين شرايط خويش را سپر مى ساختند،
تاديگران به مقصد برسند. وقتى كه به چهره هايشان نگاه مى كردى مات مى ماندى از اين همه
پاكى و نجابت. همه به فكر هم بودند. هيچ كس به تنهايى راضى نبود به خوشى، دست ها خيلى
راحت همديگر را پيدا مى كردند. صداقت و درستى منطقى همه سخاوت. آنقدر معصوم بودند كه
در چشمهايشان هويدا بود. اگر نيمه شب ها به آن حوالى سرى مى زدى كمتر كسى را مى ديدى
كه خواب باشد و به گوشه اى نرفته و طلب شهادت نكند. در تمام مراحل عمليات ها پا به پاى هم
مى آمدند، تا آخرين نقطه رهايى. آنجا ديگر بايد سعادت نصيبت مى شد. نسيم شهادت هميشه در
حال ورزيدن بود و هر غيرممكن، ممكن مى نمود. آنجا دل بسيار بود. دل غريب، دل شكسته، دل
گمنام، دل شير، از آسمان تا زمين فاصله ها را فقط دعا پر مى كرد و سوز و گداز هر كس گمنام
تر بود، بزرگتر هم بود. هر كس مى رفت، دل هاى بسيارى را هم با خود مى برد. دست گرفتن
يك رسم پايدار بود. هميشه در راستاى شهادت، شهامت و شجاعت گام مى زدند.
دنياى فرشته هاى پاكى بود كه تمام هم و غم شان گذشتن از ابرها بود. آنجا همه راه ها به ايثار
و از خودگذشتگى ختم مى شد. با ستاره ها سرود مى خواندند و به همديگر روشنى تعارف مى
كردند. اگر از كناره هاى جبهه عبور مى كردى، بوى خوش پاكى و اخلاص تو را مست مى كرد.
صفا از ديدن چهره هاى محجوب شان صفا مى كرد. آن كس كه قرار بود برود، مى شد از
نگاهش فهميد كه ديگر او فردا نيست و تو بايد بمانى و باز هم دعا كنى و اشك بريزى. اگر يك
بار به جبهه مى رفتى دل كندن از سنگرها و خاكريزها برايت غيرممكن بود. پاى نخل هاى
داشتيم با علاقه وافرش به بسيجيان مظلوم، حاج مهدى را داشتيم با شور و نواى دلتنگى هايش،
حاج همت را داشتيم با غريبى هايش، كريمى را داشتيم با نماز شب هايش، جهان آرا را داشتيم و
خون دل خوردن هايش.
بازم اين حال وهوا پيدا ميشه؟ اگر پيدا کرديد ماراهم
خبر کنيد! خريداريم به قيمت جونمون

عاشقان عيدتان مبارک

هفدهم ربيع الاول مصادف با طلوع دو نور پاك بر پهنه هستى است . دو نورى كه
دريچه هاى حيات ابدى را بر روى بشريت گشودند و مفهوم انسان و انسانيت را تا اوج
اعلى عليين معنا بخشيدند.
دو نور پاكى كه از سوى خداوند به مصطفى يعنى برگزيده از ميان تمام مخلوقات و صادق
به معناى راستگو و درست كردار توصيف شده اند.
پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى (ص) كلمه طيبه اى است سرآمد تمامى
موجودات ومصداق «كلمه الله الاعلى » كه خليفه خداوند بر روى زمين و مظهر جميع
اسماء الهى است . همانگونه كه توصيف گرديده: «اوتيت جوامع الكلم» و به حق ساحت
محمدى (ص) در اوج علو و برترى و تجلى اراده تام الهى در خلق «كلمه الله هى العليا»
است . ولادت حضرت محمد(ص) ولادت ظرف و ظرفيت وحى است و ميلاد صراط
مستقيمى كه به نعمت هاى جاويد منتهى مى شود «انك على صراط مستقيم» خداوند
سبحان با خلق محمد(ص) سرچشمه فيض ربوبى را بر روى بشريت گشود و باران رحمت
واسعه انسان را در برگرفت. او به راستى همان هديه و رحمت آسمانى است كه جهان و
انسان از ريشه هستى او سرچشمه دارد. «لولاك لما خلقت الافلاك» محمد(ص) تحفه اى
الهى است كه در آفرينش مثل و مانندى ندارد و مظهر «ليس كمثله شى» است. همه عالم
از بهر او آراسته و اگر خلقت او نمى بود پرگار قدرت در دايره وجود نمى گشت.
روح پاكش سوره رحمن بود
خلق نيكش معنى قرآن بود
چون تو در قرآن حق بگريختى
با روان انبيا آميختى

هفدهم ربيع الاول روزى نيست كه جامعه اسلامى آن را به دست فراموشى بسپارد. در
چنين روزى علاوه بر ميلاد حضرت رسول اكرم (ص) ششمين خورشيد امامت، از برج
ولايت طلوع نمود. هم اويى كه اساس مذهب را در پرتو علوم بى كرانه و آسمانى خود
تحكيم نمود و ناطق به حق بود. نام مقدسش جعفر و كنيه اش ابوعبدالله و مشهورترين
لقبش صادق است. سى و يك سال دوره امامت خود را در نشر معارف اسلامى و ترويج
مذهب گذراند. وقتى بر كرسى درس تكيه مى زد گردش را هزاران نفر از هرطرف مى
گرفتند و از شمع فروزان علم و دانشش شعله مى افروختند. به طورى كه امروز قال
الصادق (ع) پشتوانه مكتب و راهگشاى هرجوينده راه است.
طلوع خورشيد وجود
مبارك نبى اكرم (ص)حضرت ختمى مرتبت و
ششمين امام برحق ابوعبدالله
امام جعفر صادق(ع) برعموم مسلمانان تهنيت باد.
مذهب جعفری و ایده احمد داریم
شکرکین موهبت از دین محمد داریم

الهی دانايی ده که در راه نيفتيم
الهی بينايی ده که در چاه نيفتيم
بنما رهی که ره نماينده تويی
بگشا دری که در گشاينده تويی
الهی من دست به هيچ دستگيری ندهم
که ايشان همه فانی اندو پاينده تويی

خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛
تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كن تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.
و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم
اين پيروزی مبارکباد برتمام يادگاران شهدا
در اين لحظه تاريخي ياد امام شهيدان و شهدا را
گرامي ميداريم.
چرخه توليد سوخت هستهاي در مقياس آزمايشي و با غناي مورد نياز در خاك ايران
تكميل و جمهوري اسلامي ايران به كشورهاي هسته اي جهان پيوست.
ملت ايران براي دستيابي به خواستههاي خود به فرهنگ بزرگ اسلامي تكيه داردو اقتدار خود
را از سلاح هستهاي نميگيرد،بلكه عمق ايمان ملت مظهر اقتدار مردم ايران است.
ايران به همت دانشمندان جوان خود و پس از لغو تعليقهاي داوطلبانه توانسته است در
تأسيسات نطنز اولين چرخه توليد سوخت هستهاي و غنيسازي اورانيوم راهاندازي كند.
اين يك پيروزي مهم در كسب تكنولوژي ساخت ميباشد كه يك چيدمان 164 به طور
همزمان سانتريفيوژها كار كنند و بتوانند درجه خلوص اورانيوم را به 5/3 درصد براي
مصارف سوخت نيروگاههاي هستهاي برساند.
اخطارو هشدار به آقايان .......
ايکاش مسئولين هم همانند اين جوانان پاک ومومن وپايبند به اصول اسلامی باشند نه فقط بفکر
پرکردن جيبان خود وبخاطر منافعشان مردم را له کنند وازمردم فاصله بگيرند.
آمين يا رب العالمين
يادِ آن دلهاى با ايمان بخير پايدارى بر سر پيمان بخير
رادمردان و صلابت در نبرد جان فدا كردن به يك فرمان بخير


